همانا فقر ... نادانی است...
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 3:12
گاندی: هفت چیز بدون هفت چیز دیگر خطرناک است:ثروت بدون زحمتلذت بدون ﻭجداندانش بدون شخصیتتجارت بدون ﺍخلاقعلم بدون ﺍنسانیتعبادت بدوﻥ ﺍیثاروسیاست بدون شرافت پ ن : همینو از اول ابتدائی تا دکترای بنفش درس بدن بسه .. بخدا... یه کم فکر کن!!! افسانه ایِ برای خودش این سناریو
سقای آب و ادب
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 3:12
این سومین کتابی بود که از آقای زکی گرفتم. خیلی عالی بود. خیلی. من کلن از نگاه های تازه خوشم میاد و این مدل کتابها خیلی می چسبند.. وقتی که یه نگاهی تازه پنجره ای تازه برات گشوده میشه... 250 صفحه بود
مثل باران
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 3:12
مثل بارانبر من بباربا احساستبا واژه هایتبا چشمهایتبا موهایتبا انگشتانتو خیس کن وسعت زخمی کویر زندگی ام رامرا با خود ببربه سرزمینِ شبهای نقره ای ...آنقدر که من "تو" باشم !با همان چشمها.. دستها... قدمه
وقتی دلتنگی زیاد می شود...
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 16:34
من تو را ای عشق از کف داده امهم خودم را هم تو را گم کرده امآن من عاشق ، من دیوانه رامن نمیدانم کجا گم کرده اممن نشانی های خود را می دهمیک نفر باید مرا پیدا کندیک نفر باید که با طوفان عشقاین برکه خشکی
از پشت میز عدالت
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 16:34
کتاب 116 صفحه ای از دوست خوبم آقای م.ز فوق العاده چسبید بهم خوندنش. نویسنده اش یک قاضی دادگاه بوده که کلی خاطراتش رو به زبان طنز بیان کرده. خوندنش برای یکبار خالی از لطف نیست. بالخره کلی دید رو بازتر می کنهاما خبتاسف من از اونجائیه که چرا 1-هیچکس نگاه انتقادی نداره؟ 2-همین.
ابله
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 16:34
784 صفحهنوشته داستایوسکی (اهل روسیه)کتاب رو داداش کوچیکم بهم دادم. کمتر از بیست روز خوندمش. هشتاد درصدش رو توی وقتهای تلف شده خوندم.. اینقده کیف میده این احساس... "وقتهای تلف شده" ..این پرنس ابله.. .
سیلاب
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 16:34
سیلاب98/1/24 همه جا سیل آمده! انگار آسمان بغضش ترکیده باشد... شاید در سوگ عزیزی چنین زمین و زمان را به هم ریخته ... هان؟؟ نکند فردا خورشید هم بر چشمش سرمه ای تار بَزَک کند... تا حتی سنتزپترزبورگ که شب
قدیس
-
تاریخ: 1398/2/9 ساعت: 16:34
خب قدیس کتابی 270 صفحه ای نوشته ی ابراهیم که همکاری جناب آقای زکی که خیلی با ادبه و دوسش دارم بهم داد و من امروز صبح شروع کردم خوندن و بعد ناهار تموم شد. وسطاشم کارامو انجام دادم.. یا نمیدونم شای
سرانجام
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
آری سرانجام... در کشور من همه ی کارها انجام می شوند... اما به سرانجام نمی رسند..دقیقا مثل "برجام" .... خ خ خ خ (وسط این خ ها گریه داره ها) اما بعد با یه بنز 420 آمد...نمیدانست کفِ کفشهایم پاره بود.
الماسین
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
بریز عطر خیس و داغ مهربانی هایت راقطره قطره از قندیل الماسین وجودتروی تنِ سردِ تنهایِ وجودم بگذار از میان آبشار سیاه شبِ آسمانتخیره باشم به درخشدگی ماهیِ صورتتمست شوم لایعقل شوم مجنون شوم نوازش کن به
جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
به خدا.. اگه عشقت رو جااااااااااااااااااار زده بودی .... دیگه الان عشق نبود...همین.پ ن : ای عمیق ترین دردکه از میان سینه ام میتپی مدام ....اینچنین بلوا مکنچیزی که بخاطرش جان سودا کرده ای ...فانوس نیست!سوختن قلب من است...
گرفته
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
وااااااااااااای آریهوای تهران آلوده دیگر نیست... گرفته است ...از همه ی دلهای پولکیاز بوسه های فروختنیاز لبهای خریدنی...وااااااااااااااای آری !!دلم برای تهرانِ تنها بیشتر می سوزدکه هر دلی را که به
آذر
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
یعنی آتشی افتاده بر دامنِ پاییز.... تمام ... ندیده بودم فصل به این سرعت ... باران عشق داستان زندگی من است ... اینروزها "غمگین تر از " هر قصه منم .. من ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ که کاش بعضی عکسه
بهانه
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
خوش به حال آن آغوشکه کم استوقتی برج دِی باشد...وقتی زمستان باشد ... من از همه ی دلسوزهایی که برای وطنم آرزو داشتم .. دیگر.. نامیدم...وقتی به بهانه ی بد حجابی ... نابغه ای را از پذیرش در دکتری رد می کنند...وقتی ابزارها همه بس ناجوانمردانه است ... وقتی نمیدانند هنوز دشمن "آمریکا" است ... و نه همخون.. ...
هیچ کس برای همیشه زنده نیست...
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
وای به روزی که بگندد نمک...خب الان گندیده دیگه ... نگندیده؟؟
حالِ خوب .. مردِ خوب ..
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
حالِ خوب ... مردِ خوب ... آری ... حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم..تا ببینم روی ماهت... بهتر از هر خوبتر می شوم...با تو حس شعر در من می شود بیدادِ عشقیاسِ مستم با تو مجنونِ تو لیلا می شوم ...
بعضی ها تشنه ی رفتند...
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 10:48
آریبعضی ها تشنه اندتشنه ی رفتن اندبا قیافه ای مظلوم و حق به جانبمثل تیمی که نیمه نهائی را باخته!! اما هیچکس نپرسید...ما به "نفهمی" باخته ایم... پ ن : همیشه پای یک پرسپولیسی در میان است. "ویژه از تاریخجه ملتهای اسیا" پ ن : آسمان نزدیک است
من زنده ام
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 4:30
آه ای زمستانه"من زنده ام"...لای شیشه های شکسته ی دیوار صوتی!!!خوب می بینی؟در میان خمسه های بی پروالا به لای زخمه ها و زخمی ها ....برایت واژه واژه می بارمتا ببینی پای قولم ایستادممرا بخوان:"من زنده ام"... سهیل لب تشنه مثل خورشید پ ن : کاش اونقدر اونطور بودم که بتونم فقط کتاب بخونم .. فقط بنویسم... فق...
یلدا 1396
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 4:37
آریچشمهایمدر آخرین برگه های پاییز پایمال شدندو تو را در آخرین رمقنجوا می کردندو این پایان احساس من استیلدادر کنار خیالت هرچه طولانی تر.... سهیل... لب تشنه مثل خورشید... پ ن : بگذار ببینم هنوز... خانه راهم میدهند یا نه...پ ن : خداوند به انسانهای دل سوز ... "دل "داده است ... پ ن : آینده ...
تازگی
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 4:37
آری ...بدتر از بدترین میدانی چیست؟لحظه ای یا لحظه هایی مستمر...که "گُم" میشویدر هیاهوی "جوانی"!!"نوجوانی"آری...من خسته ام!!دلم "تکرار" می خواهد...تکرار آن "تازگی" ها را بسیار می خواهد !!و دیگر هیج!!!!! سهیل.. لب تشنه مثل خورشید... پ ن : گاهی فقط باید دَرک شوی... اما.. نمی شوی... پ ن : اینجا "زمستان"...