بی دل نوشته ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
هر آدمی یه برنامه هایی داره، اینم شاید برنامه های منه:لیست کارهای دنیویی اصلا به خودم نرسم - 1000 تا کتاب بخونم - دکتری بگیرم - یه لیسانس دیگه هم بگیرم - 72 تا خونه بسازم - مخابرات رو شکست بدم - برم
پاسخ سوال ریاضی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
دوست گرامی "..." در خصوص پاسخ سوال ,ریاضی, شما که کامنت گذاشتین: چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت: 12:16توسط:...سلام سوال ,ریاضی, دارم میتونین جوابشو پیدا کنین بزارین تو پستتون ممنون میشم 2xبه توان 2+m-1x+3=0
دردِ دل
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
پشت ماشینه نوشته بود :تو همدردی .... یا .... تو هم ... "دردی" ؟؟؟؟ مچکریم روحانی ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ ﺭﻓﺖ..!ﺩﺭﻣﻦ ﻏﺰﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺳﺮ ﺯﺍ ﺭﻓﺖ!!ﺳﺠﺎﺩﻩ ﮔﺸﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻏﺰﻟﻢ ﺭﺍﺳﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯾﯽ، ﻋﻘﺮﺑﻪ ﯼ
هوای عشق
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
تو ولی بارانی...معجزه ای ...از رخِ توست طلوع و زندگیباش!فقط همین. پ ن : اگه سوادِ اعتراض هم نداریم .. پس حقمونه اینترنتامون قطع باشه.پ ن : لعنت به مخترع پولپ ن : دیگه "دلی" .... پیدا میشه؟
سپندار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
به ,سپندار, قسم!و قدحی "برف" که توپاک و معصوم بباری به تَهِ سالِ سُتٌرگ...و سپید پوش کنیتنه ی زخمیه روزهای کبود...منِ خسته..منِ پاییز..منِ تنها...منِ بی تو "..." ....همین! پ ن : "جَنَم" چیز خوبی است.پ
گناهکار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
تو فقط سینه بگشا ...پُره از دلخوشی ات مست و پریشان برسان رقصِ سما شور به دروازه ی صبح...هر چه بود کام .. گناهش .. از من پ ن : "فهمیدگی" قیدِ احساسِ من کجایی؟پ ن : کاش مرا بخواهی.
بآد ... آری .. باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
آری آری ..خوش بحالِ بادکاش منم هم نسییییییییییییییییییییییییمی بودم ..هر دممرا نفس می کشیدی...دمبازدمو این جریان در شریانهای انفاست به من فرصت عاشقی میداد...کاشکاشکاشکمی با من دل داشتی ...یک عالمه "م
"..."
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
این نفسه های پاییزی ام رااز پیشت پنجره "هآ" می کنمو چای داغی از روزگار را سر می کشمپاییز چشم تنگ می کنداز چشمانش غروب تراوش می کندو دقیقه هایی را از تو التماس می کشدکه نقاشبا قلموی بی خیالش "برف"پاییز
پروژه فاز 2
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 14:58
سه طبقه 62 متری طراحی کردمتوی زمین 90 متری تنگ افتاده بحر یه خیابون نسبتا غیر تجاری یعنی محلش بیشتر مسکونیهنورش نسبتا خوب میشهراه پله استاندارد با نور عالیبدون پارکینگامکانات هم متعارفساخت هر واحدش ت
هدیه ای از خدا
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
آفتاب احساست بیش هیچ شرمی اگر از لابه لای اینهمه زخمی روزگار بر اندام من بتابد...نسیمی اگر از اصوات مهربانت اگر شنیده هایم را تصفیه کندو بوی خوش عطر بوسه هایتگرمای آمیخته در نسیمی خنک از رنگ و بوی احس
آه
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
آآآآآآآآآآآآه نمی دانی که کوه..چه آهی می کشد گاهی...سینه سوزان ... آه ها را ... پ ن : مردم آتشفشان یعنی آه کشیدن کوه ...شده کوه صبر و استقامت بشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا .. خدا فقط تورو آدم افریده.. ؟؟؟
لجن
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
با یکی همکارای دادگاه خانواده همینطوری داشتیم صحبت می کردیم... از همه چیز... خیلی حرف زدیم .. و حالا که دارم به حرفاش فکر می کنم .. میبینم این حرفش خیلی قشنگه : آی بدم میاد از مردایی که از اسلام فقط "
نقابی که افتاد...
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
اره خب..اگه نقابی باشه که افتاده باشه ...یکی اومده وبم .. هرچی لایق خودشه ... نثار من کرده بی نام و نشان !! که چرا گفتم ایرانی با غیرت فلان و بهمان ...و من تهاجمی شدم؟؟ ایا ؟؟ یا شایدم دیگه دلم پره؟ د
سهرابی دلاور
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
شعر گفتم همیآنقدر تا قلب بی باکم شود غرقآب عشقباز گفتم ... ولی !کو سرنوشت !؟نِی زندگی را سازِ شعرهایم نکرد...من شکستم...من گسستم !!مثل کشتی ای به گِل های خساوت در نشستم !!روح من کشتی و دریا بود شد ..تشنه ای زخمی و خستهدر تَنی چونانِ سهرابی دلاور ... پ ن : نسیمی کافیست تا کویر .. دریا شود .. " گو آنک...
در تفنگ رفاه ، باید تیر تولید و اشتغال گذاشت ...
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
با یه ادم تحصیلکرده و دنیادیده و خودساخته و دارا و .... صحبت کردم! پرسیدم به نظرت تقصیر تحریم هاست که شرایط زندگی برای مردم سخته؟؟؟ یه کم جا خورد... شاید برای اولین بار این سوال براش پیش اومد که خب !!
من چشمهایش را بست و به آرامی اندیشید
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
ضمیر اول شخصِ سوممنبه دروغی که شنیدو به راستو به هر زمزمه ای را که نگفتی و ولی من حس کرد و به نفرینو به آن فاصله ها تا برود و به قاموسو به قانون که شب و روز تو را جسم جدا از گذر خاطره ات می رنجاندو ب
اتفاق
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
اتفاق ای کاش که مناتفاقی باشمکه بیوفتم!!و در بسترِ زخمی جانکاهی...تو به دادخواهی من برسیتا این زندگی باخته هاخوبتمام کنم!!همین پ ن : بی عشق ها به بهشت نمی روند!! همانطور که پُر پول ها ... فقط "پُر گذشتها" لایق آغوش خدا هستند...پ ن : به خاطر رضای خدا ...
...
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
ضمیر سوم شخص اولدلبر جان!!!مگر نه اینکه هر آسمانی مهتابی میخواهد و هر قلبی تسلایی؟؟؟مگر نه اینکه هر روحی همزادی می خواهد و هر دستی دستگیری؟؟مگر نه اینکه من ما شدن می خواهد از تو نه او شدن؟؟پس چرا آسمانم دیر زمانیست بی مهتاب استو قلبم بی تسلاو دستم یکه و تنها؟؟؟او در این میانه چرا؟؟پس چه شد ما؟؟پس چه...
دِربی نه ... دَر بی کلاسیکو
-
تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:02
بی کلاسیکودِر بی نه .... دَر بی " کلاسیکو"اما بعدامروز بی کلاسیکوی ایران انجام شد و من خوشحالم که وقتم رو تلف نکردم و به کارام رسیدم. خدا رو شکر... و شب نیمه دوم بازی سرخآبی لیگ برتر جزیره و دیدم ...
مستِ مستِ مست
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 3:12
تکه ای از خورشیدتکه ای از ماهنهستاره گون تمام است این اندام باغی از گلهای شب بوییمثل قله های سپید اندامکه نمی رسد دست هرکسی آنجاپنجه هایم گم می شونددر شبِ دلربای گیسویی دلبرامدهوش تروحشی ترناله ها جان می دهند...زجه ها می شِکُفَند...کبودی ها ...به عشق غلطاننقشه ای ترسیمعاشقی شعر می شود.. پ ن: مستِ مس...