باران و شب - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
مهربانی من اماهمه ی رازهایم را فاش گفته امنه ارغوانیو نمی ترسمچرا که هیچ جادثه ای جز مرگ .. ناگهانی نیستبه هرکسی دشنام دهد خیالم راتنها سکوت می کنم که پاسخ نادان جز به دانایی نیستو درختها سخت آموزگارندکه عمر آدمی .. خیلی هم طولانی نیستبه هر آینه ای نگاه کردم دیدمبه جز خودم .. هیچ کس .. لایق .. این ه...
چشمهایم دیگر خوب نمی شوند - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
آری چشمهایم دیگر خوب نمی شوند پیش هر دکتری که می روم به درد من می خندد آخَر همه جا فقط تورا می بینند.. سهیل... لب تشنه مثل خورشید .. پ ن: بدترینِ دردها... برای آسمان ... بی ستاره بودن است ... خصوص اگر ماه باشی!!!
کلیدر .. تمام شد... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
من همین کلیدر رو خوندم.. کتابش رو امیر بهم داد... دومین رمان بلند جهان... و چقدر خوندنش برام خاطره ای خاص شده حالا... گل محمد... در آغوش سرنوشت ... و جنگ برای زنده ماندن... برای آذوغه زمستان... برای دنیای اربابها برای رعیت ها برای خوش نشین ها برای زنها برای همه ی آنهایی که در جمع .. میشوند "جامعه"..
The dumned united اتحادِ لعنتی.. عجب معنایی داره - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
داستان یک خصومت شخصی که از بی احترامی شروع میشه .. به نظرم محور اصلی این فیلم بود. که در سایه ی شور و هیجان فوتبالیش کمی کمرنگ شده. اوج فیلم وقتی بود که برایان کلاف فهمید هدف بازیکنان لیدز مصدوم کردن بازیکنانش بوده تا بازی با یوونتوس رو از دست بدن.... اونجا بود که پِی به اشتباهش بُرد.. اما... اون لح
اعتبار - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
من چه کردم؟که این چنین ... بی اعتبارم می کنی؟!!؟؟ پ ن : چشمام انگار شده کویر قم... دریاچه ی نمک پ ن : خدایا .. چرا صدامو نمی شنوی؟؟؟ من رو روسفید کن... پ ن : نصف عمرم رفته پ ن : آریا رو باید ببینم!! باید بهش بگم که دوسش دارم... پ ن : همین.
تنها تر از سکوتم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
سهیلشاعري براي حسي ناشناخته!عاشقي براي نسـل ســـوخته!شعــر من را کسانی می فهمندکه حس تشنگی را زیر باران چشیده باشند...عشق من را کسانی می فهمندکه سوز عاشقی را از جــان شنیـده باشند ...و من آرامترین مرد زمینــمپر از شور و نشاطمحس سـرودن ...-------------می خواهم لذت بودن را در خودم شکنجه دهم----------
من تشنمه... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
پ ن: به احساسی که از من با تو بودن!! پ ن: دختره گفت: ما به اندازه کافی آزادی داریم... هرکاری دلمون بخاد می کنیم... ما شغل می خوایم.. پ ن: فردا .. همین امروز است.
از این تنهاترم مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
معامله فسخ!شایدم این "خیر" باشه....!!! اما تا به کِی از زیر سنگ؟ پ ن: خدایا !! حالمو خوب کن ... پ ن: من از رضا حامدی دلگیر نیستم!! من از خودم دلگیرم... پ ن: اگه من کارمند شده بودم!!! امشب عباس اومده بود پیشم! همونی که سال 92 باهم امتحان دادگستری دادیم! با هم قبول شدیم! باهم رفتیم گزینش! من از اون تو...
آغوش خورشید - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:27
تو که خورشید رو کشیدی طعم آغوششو چیدی گله از خلوت کوچه های تردید می کنی تو که شعله هاشو دیدی سوزش و ساز و شنیدی گله از داغی زخمه های خواستن می کنی من و بشناس که همیشه نقش سنگم نقش شیشه باغ بارون زده زیر بوسه های مهر تیشه یه کویر بی بهار رو و سکوت بی نها رو توی بوم خالی من نقش ناب انتظار رو تو ک
گاهی وقتا دست خودت نیست - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 14:04
امشب برایت یک بغل احساس دارم امشب نشان از عطر و بوی یاس دارم مهرت برایم خوشتر از هر در و گوهر امشب میان سینه ام الماس دارم امشب دلم از بی قراری ها گرفته امشب دلم از سوگواری ها گرفته می خواهم از نامم دگر چیزی نماند امشب دلم حتی از این نجوا گرفته میخواهم امشب از خودم آسوده باشم افتاده زیر پا گلی فرسود...
فرهنگ تمام - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
فرهنگ تمام من از تقدیر نمی ترسم... من از امامه ی تدبیر می ترسم! من از آفتاب نمی ترسم... من از آفتابه ی احساس می ترسم! من از دشمن نمی ترسم... من از آن دشنه ی دشنام می ترسم! من از تقسیم نمی ترسم... من از قطر شکم در سهم می ترسم! من از مردن نمی ترسم... من از بیهودگی تا گور می ترسم !!! سهیل.. لب تشنه مثل...
معجزه تذکر زبانی - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
تجربه مطالعه یک کتاب معجزه تذکر زبانی اسم این کتاب اصن خوب نیست ... به نظرم اصلا جذاب نیست. بهتر بود اسمش رو می ذاشتن چگونه بهتر حرف بزنیم... چگونه جرفی بزنیم که به کسی بَر نخورد!! .. و از این مدلها ... خب هدف من از خوندن این کتاب بیش از هرچیزی دریافتن بهتر راههای بیان کردن موضوعی که میخای در موردش ...
بام دماوند - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
حق من بام دماوند .. کم است !!
با من حرف بزن - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
می آیم .. آریخسته ام بسیاربا یک چمدان انبوهاز تلاشهای نا فرجامکفشهایم دریده شده اند .. زیر دندانهای خیابانهامی ایم .. آریهرچند آمدنم شبیه نماندن هاستسهیل .. لب تشنه مثل خورشید ..پ ن : با من حرف بزن!!
بغضهای یواشکی من - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
آریبغضهای یواشکی گاهی والاتر ندحتی از نمازو چه زیباست نظم ارتش واژه های اشکآری"شعرهایم ، بغض های یواشکی من است"وقتی بلند بلند به تاریخ ذهنم فکر می کنم سهیل... لب تشنه مثل خورشید.. پ ن: کاش زندگی فقط عشق ورزیدن بود ... لازم نبود کار کنی ... لازم نبود حتی بخوری و بیاشامی ... و .. و .. پ ن: دیشب خواب س...
الهام (اینسپشن:INCEPION) - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:36
اینسپژن INCEPTION (الهام) دیروز این فیلم رو توی شرایط خیلی بدی مجبور شدم نگاه کنم. من از این بازیگره نقش اولش زیاد خوشم نمیاد همین که تایتانیک رو هم بازی کرده. اما این فیلم سفارش شده بود. پسر خواهرم خیلی سفارش کرد و مجبورم کرد که این فیلم رو ببینم. شروع فیلم با یه صحنه خشن و با آهنگ زمینه ای شبیه به...
کیمیاگر - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:35
دیشب این کتاب رو تموم کردم. کتاب چندان قطوری نبود. و سبک نوشتن "نمادین" و خاصی داشت. مثل یه رمان بود که حاوی پیامهای بسیار متنوعی بود! که مهمترینش باز بر میگرده به "خود" وجودی هر انسان. جمله های زیبا زیاد داشت که از همه قشنگترش برای من این بود: " بهترین روش برای آموختن، عمل کردن است" ... اینو خیلی د...

برچسب‌های مرتبط

گاهی وقتا دستم میلرزه | گاهی وقتا دل برام دست میزنه | معجزه تذکر زبانی | معجزه تذکر زبانی محمد رضا اکبری | کتاب معجزه تذکر زبانی | معجزه ی تذکر زبانی | دانلود معجزه تذکر زبانی | کتاب معجزه ی تذکر زبانی | دماوند بام دلیجان | ایزوگام دماوند بام دلیجان