خرید بک لینک

شعر گفتم همی

آنقدر تا قلب بی باکم شود غرقآب عشق

باز گفتم ... ولی !

کو سرنوشت !؟

نِی زندگی را سازِ شعرهایم نکرد...

من شکستم...

من گسستم !!

مثل کشتی ای به گِل های خساوت در نشستم !!

روح من کشتی و دریا بود شد ..

تشنه ای زخمی و خسته

در تَنی چونانِ سهرابی دلاور ...

پ ن : نسیمی کافیست تا کویر .. دریا شود ..

" گو آنکه دل دریایی باشد... نه دلهایی که به بطری های آب وارداتی دل خوشند!" خلاص

برچسب: نویسنده: کسری صفری تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:02

صفحه بندی