
من همین کلیدر رو خوندم.. کتابش رو امیر بهم داد... دومین رمان بلند جهان... و چقدر خوندنش برام خاطره ای خاص شده حالا... گل محمد... در آغوش سرنوشت ... و جنگ برای زنده ماندن... برای آذوغه زمستان... برای دنیای اربابها برای رعیت ها برای خوش نشین ها برای زنها برای همه ی آنهایی که در جمع .. میشوند "جامعه".... وای کتاب جالبی بود... و نقطه عطفش به نظرم اونجا بود که گل محمد به خان محمد برادر بزرگترش میگه : " ما توی خرسف باختیم" ... آره .. جایی که مردم اونا رو تنها میزارن .. ازشون حمایت نمی کنن ...
3016 صفحه بود این کتاب. حدود 3 -4 ماه طول کشید تا توی وقتهای مُرده خوندمش. آخه خب .. وقتم کمه.. و اینکه چقد ردلم میخاس شغلم فقط کتاب خوندن بود... اینروزا حس تازه ای از زندگی ندارم .. اما... زندگی.. همچنان جاریه..
فرداها طلوع خواهد کرد...
وای نمیدونستم این رمان واقعیه.... اگه این عکس واقعی باشه ... که انگاری هست...

این کتاب خیلی عالی بود و گل محمد شایسته ی دوست داشته شدن!
پ ن : دلم رهایی میخاد.. از همه چیز...
برچسب:
نویسنده: کسری صفری